تبليغاتX
eternity
ندا آرزو نزهت
        

 

 

متوجه شدیم که عده ای از دلاوران و نام آوران مخبچه ، در آزمون ارشد دانشگاه، گل کاشتند و  روی uni ما رو سفید کردند . به همه این دوستان از صمیم قلب تبریک می گوییم و امیدواریم  همچنان پله های ترقی را  پی در پی طی کرده و به موفقیت های بیشتری دست بیابند.

خانم ها : الهام تقدیری(البته باید قسمت خانم هایش بیشتر بشه)

آقایان به ترتیب حروف الفبا: خوش نواز - دادخواه –رضایی-علی خانی – لطفی- یاوری – یعقوبی .

اگر کسی از دوستان از قلم افتاده حتما ما را مطلع کنید.

 

روزها از پی هم می آیند ومی روند و آنچه می ماند ،غزل خاطره هاست .

 

هر کس از دوستا ن که مایل است می تونه هر خاطره ای در 4 سال دانشگاه یا هر خاطره ای دیگه که داره به عنوان یادگاری در این وب بگذاره ،ما خوشحال می شیم .

بدون شرح

 

سرای مدرسه و بحث علم و طاق و رواق    چه سود، چون دل دانا و چشم بینا نیست

 

15 شهریور هر سال :اعلام نتایج کنکور(لیسانس)

 

مخبچه : سلام ای همکلاسی با وفای تنبلم . من در دانشگاه در رشته مهندسی پذیرفته شده ام ، من درس خواندم ،

 و فیس به تو، فیس به تو، آخر تو نیز می خواستی درس بخوانی تا دانشجو شوی،

 

غضنفر: علیک ، مخی جون . درس مرس و ولش به پول بچسب ، بی مایه فطیره ، علم بهتره یا ثروت ، البته ثروت ،ثروت.

 

4 سال بعد :

 

مخبچه با صورتی خیس از عرق جبین ریخته و کاغذی به دست گرفته که گویا مدرک فارغ التحصیلی اوست ، همانند میگ میگ در کوچه ها و پس کوچه ها و خیابان ها ودر شهرها وخارج ازشهرها و اطراف شهرها و...

می گردد و می چرخد و می جو ید پی کا ر            بی خود شده از خویش است از گردش ایام

ای وای از این کار                                                              ای وای از این کار      

  در همان هنگام:     

غضنفرمبایل به دست وکمربند نبسته در کمری باسرعت  200km(دور از چشم کنترل نامحسوس) :

سلام مهندس  مخی ، چه خبرا؟ اوضاع میزونه ؟ علم را یافتی ، پشت کوه انداختی ؟به چه قیمتی ؟ در چه حالتی؟ چه کاره ای؟

مهندس مخی: سلام ای همکلاسی قدیمی با وفای تنبلم . به دنبال کاری شریف می گردم اما نمی دانم فکر کنم  زمانه عوض شده و دیگر ضرب المثل "جوینده یابنده است " جواب نمی دهد البته به گمانم  جوینگان بسیار بیش از یابندگان هستند.و این ضرب المثل باید  up date  شود و اصلاحاتی بخورد و تبدیل شود به :  " جوینده با سهمیه و پارتی دار(از نوع گردن کلفت) حتما یابنده است " . تو اکنون چه کار می کنی ؟

 

تاجرغضی:  والا یه آب باریکه ای بخورو نمیرهست  روزیمان می رسه ، الان که دارم می رم   جزیره  سیب زمینی ام یه سری به سیب زمینی ها  بزنم. ازاو طرف با هواپیما دو نفره با ید برم  اون بالا ،بالا، بالاها ی ولایتمان یه سری به برج 200 طبقه ام بزنم ،بینم در چه حالیه ، سات 2 هم قراره یه کشتی قالی کرمون و یه مشت زعفرون  صادرکنیم و همرمان یه کشتی کفش چینی وارد کنیم .

مهندس مخی:  این گونه نمی شود تاجر غضی جان، باید بروم و فوق لیسانسم را بگیرم تا کار با آبرو و شریفی بجویم.

 

2 سال بعد :

اگر پند خردمندان به شیرینی نیاموزی     فلک این پند با تلخی بیاموزد ترا 

 

تاجر غضی در سفینه فضایی 1 نفره در فضا: hello ، مخی جون در چه حالی ؟کار جستی ؟پول یافتی؟

مهندس مخی: علیک سلام ای همکلاسی قدیمی تنبلم ، با مدرک فوق لیسانس کار کجا بود باید بروم دکترا بگیرم تا کار با آبرو و شریفی بجویم . تو اکنون چه می کنی؟

تاجر غضی : یه  آب باریکه ای بخورو نمیرهست  روزیمان می رسه ، الان دارم می رم مریخ تکلیف سفینه های قاچاقی رو روشن کنم ، از اون طرف هم  برم  کره ماه، آخه با برو بچ  یه پروژه ای داریم که  تو چاله چوله های ماه، سیب زمینی  بکاریم،صادر کنیم کرات دیگه .جون تو خوب جواب می ده  

مهندس مخی : آه اینگونه نمی شود باید بروم و دکترا و فوق دکترای خود را بگیرم تا کار با آبرو و شریفی بجویم.

 

5 سال بعد :

انا لله و انا الیه راجعون

در گذشت جوان ناکام ،پروفسور، ،دکتر، مهندس، مخبچه را به جامعه تحصیل کرده بیکار تسلیت عرض می نماییم

و از خدامند منان ، طلب یک کار خوب و با آبرو را در آن دنیا برایش خواستاریم.

از طرف خانواده تاجر غضی و دوستان.

 

 

رفیقان قدر یکدیگر بدانید                چه معلومست ، شرح از بر مخوانید

مقالات نصیحت گو همین است        که سنگ انداز هجران در کمین است

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 19:10  توسط eternity  | 

 

ماه مبارك رجب هم رسيد

خداحافظي چه سخته

 

ولي....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 9:12  توسط eternity  | 

                                         آش كشك خالمه

تا حالا به اين فكر كردين كه چه كسي رو بيشتر از همه دوست دارين ؟

 

خيلي خوب چرا عصباني مي شي  سوال تكراري ؟ جنبه نداري نخون

 

همه اولش مي گن مادر (رفيق بي كلك ) بعد پدر (تگيه گاه قرص و محكم )

 

بعد ... بعد كي ؟ اي ناقلا

 

دوست داشتن و احساسات بخشي از ذات و درون تفكيك ناپذير هر انساني است و هر كسي كه تا حالا عاشق نشده 3 حالت داره:

 

1: دروغ گنده اي گفته

2:انسان نيست

3:دروغ گفته

 

توجه كنيد كه گزينه 1 و 3 كاملا متفاوت هستند

اما بحث ما كه سر عشق و عاشقي نيست بحث ما سر استاندارد بودن احساس ورزيدن هاست.

 

خوب به دورو برت نگاه كن اگه مي خواي در اين راه خطير درست قدم برداري و به مقصد برسي شرط اول قدم آنست كه مجنون باشي

دقيق اينارو بخون

 

1:اول از همه سن . سن بايد به قانونيت برسه نه اينكه دوتا نوزاد ونگ و ونگي رو تو قنداق با هم نامزد مي كنن يا دخترو پسر عموهاي به دنيا نيومده رو تو آسمون عقد مي كنن

 

2:درست  ديدن.بايد قبل از اينكه هر تصميم خانمان سوزي بگيري به خودت تو آينه نگاه كني بعد يه نگاه دقيقتري به جيبت بندازي بعد كه از هفت خوان رستم گذشتي به مشترك مورد نظر يه نيم نگاه در حد شرع و عرف بندازي

 

3:تحليل و بررسي.اينكه وقتي از 100% قضيه مطمئن شدي (رابطه تلپاتيكي ..)

اون وقت پا پيش بزاري تا در اوان جواني سرخورده و افسرده نشي وگرنه مردم مي گن( اِله بِله جيمبله)

 

ناصح مشفق هر چي گفته بشنو اي پسر وگرنه فلك اين پند با سختي بياموزد تورا

 

اما اين يه روي قضيه است كه با حلاوت گذشت بدبختي ها تازه شروع مي شه

 

وقتي كه همه مراحل فوق الذكر با موفقيت گذشت و موقع دسته گل و شيريني  شد

 

كه با خانواده گرام عرض ادب كني خدمت منتخب مورد نظر،

 

حا لا موقع ناز و غمزه كردن پدر و مادر

 

و چون از نظر مادر ها هميشه پسرشون شامل اين ويژگي هاست

 

(قد:18سانتي متر. هيكل :ورزشكاري .صدا :آلندولني)

 

براي همين  در اين مواقع ازهر  حربه اي استفاده مي كنن تا مخالفت خود را ابراز

 

 كرده و مجلس خواستگاري را بهم بزنند بعد با جمله (پسر گلم ما خوشبختي تو رو

 

 مي خوايم) همه چيرو ماسمالي ميكنند

 

اما ما فرض مي كنيم كه اين اتفاق نميافته و داستان هندي بازي ميشه و تا مرحله

 

عقد و عروسي پيش مي ره حا لا ما بعلت زيغ وقت مي رسيم به قسمتي كه آقا

 

دوماد با ماشين قرضي و يه هفت ،هشت ،ده تا گل و سنبل كه چسبونده به در و

 

شيشه ماشين داره ميره آرايشگاه سراغ عروس خانوم

 

 تو اين فرصت كه داره به قرض و غوله ها و يه كيسه دفتر چه قسط و يه تپه پول

 

 كه بايد سر هر ماه بره پرداخت كنه فكر مي كنه كه در همين حين يه ماشين كه از

 

 سرو صداي دوبس دوبس عين فنر بالا و پايين مي ره و سر نشينا نش هم تو

 

ماشين موج مكزيكي مي روند مي زنن بهش و دِ برو كه رفتي

 

شادوماد يه نگاه به سر  وضع تصادف كردش مي اندازه و يه نگاه به جسد ماشين قرضي

 

با خودش مي گه:

 

 آش كشك خالمه  بخورم پامه نخورم پامه

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 14:57  توسط eternity  | 

بیزار از خود و دنیای خود ،

 

آنجایی که دیگر،

 

 

آرزو ها نیز  کفاف تسکین درد ها را نمی دهند.

 

 

 

و رویا ها ،

 

 

ذات دروغین خویش را آشکار می سازند.

 

 

و من خسته از فریب این روزگار ،

 

بسوی نیاز های خویش سفر می تازم.

 

شاید ، آ نجا  خویشتن را در نیازها ،

 

بی نیاز بینم .

 

و به خوشبختی ، ایمان آورم .

 

چه بسا  که بی نیازی من در همین نداشتن هاست.

 

 

84.10.18

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 14:2  توسط eternity  | 

بزرگترين تفريح                         کار است
بزرگترين گناه                        ترس است
بزرگترين بلا                       نااميدي است
بزرگترين شجاعت                   صبر  است
بزرگترين استاد                      تجربه است
بزرگترين اسرار                      مرگ  است
بزرگترين افتخار                      ايمان است
بزرگترين سود                  فرزند نيک  است
بزرگترين هديه                       گذشت است
بزرگترين سرمايه           اعتماد به نفس  است
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 15:13  توسط eternity  |